در نبرد میان امریکا به عنوان قدرت غرب و شوروی به عنوان قدرت شرق چندین عامل منجر به انحطاط شوروری و پیروزی امریکا گردید:
پویایی اقتصادی، جذابیت فرهنگی،انعطاف نظری و شادابی سیاسی که امریکا را به عنوان الگوی بسیاری از کشور ها قرار می داد.
در عوض تک محوری، تک نظری، زوال اقتصادی و فناوری و استبداد موجود که ناشی از نبود مردم سالاری بود اهسته اهسته، شوروی را از درون فروپاشید و تنها عاملی که سالها این ضعف ها را پنهان می داشت و پایان بازی را به تعویق مینداخت، قدرت نظامی شوروی بود.
در گذشته امپراطوری های روم، چین و مغول قدرت هایی بسیار قدرتمند و منطقه ای بودند که با تکیه بر برتری های خود ملل و اقوام دیگر را تحت سیطره خود دراوردند.
در رابطه با روم و چین در اصل این برتری فرهنگی و پویایی اقتصادی بود که سالها امپراطوری را در نهایت عظمت به پیش می برد.
برتری فرهنگی در یک جمله کوتاه خلاصه می شد: من یک شهروند روم هستم. انچه که بقای یک امپراطوری را تضمین می کند بالا بودن ان، چه از لحاظ اقتصادی و چه از لحاظ فرهنگی در چشم ملل زیر دست است.هنگامی که شهروند روم بودن یک ارزش والا برای دیگر اقوام تلقی شود امپراطوری در ساخت یک الگوی بزرگ برای دیگران موفق بوده است.
در سال ۱۹۱۴ فقط چند هزار نیروی نظامی انگلیسی و مسوولین دولتی حدود ۱۱ میلیون مایل مربع قلمرو و ۴۰۰ میلیون غیر انگلیسی را تحت حکومت خود داشتند و عامل اصلی را می توان از جمله معروف اولین رییس جمهور افریقای جنوبی، نلسون ماندلا دریافت:
من در مدرسه انگلیسی بزرگ شده ام و در ان زمان بریتانیا محور هر چیز خوب در جهان محسوب می گردید.
بله، عاملی که از غروب خورشید بر مستعمرات ملکه ویکتوریا جلوگیری می کرد، الغای برتری فرهنگی بود.
ازاد از بند جریانات...